مصنوعی برای نوشتن مقالههایشان استفاده میکنند. حتی خود چتجیپیتی هم میگوید که برنامههای آموزش نوشتن در دانشگاهها باید حفظ شوند. هوش مصنوعی مهمترین هدیهای را که نوشتن به دانشجویان دانشگاه میدهد از دست میدهد: کشف خویشتن. این را لیز سوان، نویسنده و فیلسوف آمریکایی میگوید که در دانشگاه کلرادو بولدر تدریس نوشتن میکند.
من عاشق تدریس نوشتن هستم. راستش این بهترین شغلی است که تا به حال داشتهام. بخشی از جذابیتش به خاطر این است که موضوعی را تدریس میکنم که به آن علاقهمندم. اما این بیشتر به خودم مربوط میشود تا به دانشجویانم. دلیل اصلی اینکه تدریس نوشتن به دانشجویانم را دوست دارم این است که احساس میکنم به آنها کمک میکنم برای اولین بار واقعاً فکر کردن را یاد بگیرند و این برایشان تجربهای هیجانانگیز است.
ورود مدلهای زبانی بزرگ مثل چتجیپیتی
اگر حتی کمی با چتجیپیتی کار کرده باشید، میدانید که به طرز شگفتانگیزی «آگاه» و کارآمد است (و چقدر هم با ادب و احترام!). این ابزار در نوشتن متونی روشن، دقیق و از نظر دستوری بینقص در عرض چند ثانیه مهارت بالایی دارد، به شرط اینکه دستور یا پرسش شما کافی و دقیق باشد.
حالا تصور کنید یک دانشجوی سال اول را که پنج درس مختلف دارد، باید معدلش را در حد قابل قبول نگه دارد و در عین حال از زندگی دانشجویی هم لذت ببرد. پس گاهی وسوسه او برای استفاده از چتجیپیتی در نوشتن مقاله مقاومتناپذیر میشود. برآوردها متفاوت است، اما بسیاری میگویند حدود نیمی از دانشجویان دانشگاهها از چتجیپیتی برای نوشتن مقالههایشان استفاده میکنند. و البته این فقط مختص دانشجویان نیست.
ما اکنون در «غرب وحشیِ هوش مصنوعی» زندگی میکنیم مدیریت هوش مصنوعی در آموزش عالی در حال حاضر آشفته است: هیچ توافقی در مورد زمان و نحوه استفاده از آن وجود ندارد؛ تقریباً غیرممکن است که بتوان با قطعیت ثابت کرد یک متن با هوش مصنوعی نوشته شده، چون ابزارهای شناسایی نتایج متفاوتی میدهند؛ و حتی در یک دانشکده واحد هم اجماعی درباره نحوه برخورد با سوءاستفاده از آن وجود ندارد. خلاصه اینکه ما الآن در «غرب وحشیِ» هوش مصنوعی هستیم.
منطقی است که اگر دانشجویان روزبهروز بیشتر از هوش مصنوعی برای تکالیف نوشتاری استفاده کنند، مدیران دانشگاه به فکر حذف مدرسان انسانیِ رشته نوشتن بیفتند. من از چتجیپیتی خواستم سه دلیل بیاورد که چرا دانشگاهها باید برنامههای آموزش نوشتن انسانی را حفظ کنند، و این پاسخش است: "۱. نوشتن همان اندیشیدن است. بدون انضباط ذهنیِ ساختاربندی ایدهها و استدلالها، دانشجویان نمیتوانند دقت یا کیفیت خروجی هوش مصنوعی را قضاوت کنند؛ ۲. صدا و اخلاق، هر دو اهمیت دارد. هوش مصنوعی میتواند سبک را تقلید کند، اما نمیتواند به دانشجویان بیاموزد که باورهای خود را بهطور مسئولانه بیان کنند؛ ۳. هوش مصنوعی سواد نوشتاری را ضروریتر میکند. برای استفاده درست از هوش مصنوعی، دانشجویان باید بدانند نوشتن چگونه کار میکند تا بتوانند خروجی را اصلاح و بررسی کنند و مطابقت دهند."
دقت کنید که فقط بند دوم مستقیماً بر دانشجو متمرکز است؛ بندهای اول و سوم در اصل به توانمند کردن دانشجویان برای تعامل مؤثرتر با هوش مصنوعی مربوط میشوند، مأموریتی که هرگز جزو فلسفه آموزش نوشتن دانشگاهی نبوده است.
نوشتن انسانی در برابر نوشتن تولیدشده با هوش مصنوعی
آنچه چتجیپیتی درنیافت (و ما او را میبخشیم چون نه در کلاس من بوده، نه به دانشگاه رفته، و نه فکر کردن را یاد گرفته) چیزی است که آن را بزرگترین هدیه نوشتن دانشگاهی به دانشجویان میدانند: این آگاهی که نوشتن روشی برای کشف خویشتن است. نوشتن فرآیند آگاه کردن ناخودآگاه است؛ بیرون کشیدن فرضیات مبهم و نیمهپخته، سوگیریها، شهود، ایدهها، نگرانیها و امیدها به سطح آگاهی. اغلب ما نمیدانیم دقیقاً به چه چیزی باور داریم تا وقتی که شروع به نوشتن میکنیم. ما احساسات و تجربههایمان را به واژه، قصه و حتی به استدلال تبدیل میکنیم و از خلال این فرآیند دشوار، شروع به احساس عمیقاً انسانی بودن میکنیم.
مدلهای زبانی بزرگ با میلیونها داده زبانی تولیدشده توسط انسان آموزش دیدهاند و در شبیهسازی نحوه کارکرد ارتباط انسانی بسیار ماهر شدهاند. واگذار کردن نوشتن به مدلهای زبانی وقتی مجاز نیست، نهتنها تنبلی و بیصداقتی است، بلکه در واقع چشمپوشی از بصیرت منحصربهفرد انسانیمان در برابر یک شبیهسازی متوسط از جهان انسانی است که از میانگین میلیونها انسان ساخته شده. این یعنی اجازه دادن به مغز مورچهایمان که بر ما مسلط شود. برای دانشجویانی که بهظاهر چهار سال از زندگی خود را وقف یادگیری و کشف خویشتن میکنند، این نهایتِ خود شکستن است.
امیدوارم دانشگاهها تصمیم بگیرند برنامههای آموزش نوشتن را حفظ کنند و نوشتن انسانی را بخش جداییناپذیر پرورش اندیشمندان آگاه و خودآگاه بدانند، چون هرچند هوش مصنوعی میتواند به جای ما «بنویسد»، اما آن نوشتن، میانگینی است فاقد مزایای کشف خویشتن که از انجامش به دست میآوریم. و نیز چون ما به انسانهای اندیشمندتر نیاز داریم، نه به کاربران کارآمدترِ هوش مصنوعی.
برچسب ها
ارسال دیدگاه
دیدگاه ها
آخرین مطالب




پربازدیدترین مطالب









